هانی و هیام در شهریور ماه 97
ترکیه که بودیم توی خیابون اکثر جوونا مشغول نوازندگی بودن, خلاصه منم تشویق شدم برم کلاس گیتار به بابام گفتم برگشتیم حتما منو ثبت نام کنن ؛اوایلش خیلی دوست داشتم برم ولی مدرسه که شروع شد بخصوص شیفت بعد از ظهر با خستگی میرفتم سرکلاس دیگه کم کم علاقه ام به گیتار کم شد ولی استادم گفت استعدادم خوبه و بهتره ادامه بدم حالا ما کلاس هم بریم و گیتار هم بخریم ,ولی مگه این فسقلی میزاره توی خونه تمرین کنیم اینم آقا احمد پسرخاله نازنینم هیام و مهیا خانوم که مهمونمون بودن ...





